تبليغاتX
نقد هایی بر روزمرگی

نقد هایی بر روزمرگی

داستان خودم و آدم هایی که با انها در اتباط هستم ، بودم و خواهم بود

آوانگارد

آوانگارد کسی است که فقط به هدف خود فکر می کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 17:20  توسط یوسف  | 

شعرای ایران به روایت من ( عین حافظ یا سعدی به روایت کیارستمی)

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود     عجب فتادن مرد است در کمند غزال

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن    منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

فاش می گویم از گفته خود دلشادم     بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

تو در کنار فراتی ندانی این معنی به       به راه بادیه دانند قدر آب زلال

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد      بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

مرا کیفیت چشم تو کافیست     دل عاشق به پیغامی بسازد        ریاضت کش به بادامی بسازد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:9  توسط یوسف  | 

بی ریا

خواستم بگم من هیچی ندارم ! از خانواده ای روستایی هستم ،در دوره نوجوانی وقتی دم غروب با دوستم تریاک مصرف کرده بودیم و داشتیم از زندگی به تعریف خودمون لذت میبردیم هیچ وقت فکر نمیکردم تا چند ساعت دیگه توی این دنیا نیست . از پیشم رفت ،شب برگشتم محله ببینمش ، دختر عموش که داشت زار زار گریه می کرد اومد جلو و گفت که فلانی خودش رو کشت .برای اولین بار توی زندگیم جا خوردم !

خواستم بگم من هیچی ندارم !یادم نمیره روزهایی رو که با اون یکی دوستم داشتیم کراک میزدیم رو .

خواستم بگم من هیچی ندارم !یادم نمیره دست فروشی هایی رو که به خاطر امرار معاش خانواده توی ۱۴ سالگی انجام دادم .

خواستم بدونید من کیم یا راستش خودم بدونم کیم !

یادم نمیره لحظه دیدن اون دختر رو که تا لحظه مرگ ازم جدا نمیشه خاطراتش ، البته چه خاطره ای فقط دیدمش و عاشقش شدم ، بیشتر از چهار یا ۵ بار هم ندیدمش اونم توی ۳ روز یادمه سوم راهنمایی بودم ،آدم مگه وقتی سوم راهنمایی هستش به این شدت عاشق میشه ؟ عجیبه ! عجیب تر از اون اینکه به صورت کامل باور نکردنی ۲ ماه پیش فهمیدم فامیلیش چی بوده اونم بعد از ۱۰ سال و توی فیس بوک پیداش کردم ، حیف که همه چیزش رو قفل کرده دلم میخواد فقط بدونه یکی انقدر براش میمیره !نرفتم طرفش کامنت ندادم ،درخواست دوستی ندادم ،میترسم اگه بفهمه بگه چه اکلی هستی تو .

خواستم بگم من هیچی ندارم !چون سر این دو تا کاری که رفتم به دلیل ضعف روابط اجتماعی پرتم کردن بیرون یا بهتر و ساده تر بگم گفتن خیلی بی فرهنگ و بی شعوری .

خواستم بدونید که از لحاظ روحی داغونم ،دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ چهار انگشت فاصله هست،چند صباحیست به شدت به این فکر میکنم چه نوع خودکشی دراماتیک تره و زیباتره !

من خوده واژه ناله هستم

به ناله کار میسر نمی شود سعدی           ولیک ناله بیچارگان خوشست بنال.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:21  توسط یوسف  | 

نکبت لغتی در خور وضعیتمان

خوب میدانم که در کوچه باغ زندگیم هیچ گلی نیست،هیچ درخت تنو مند بزرگی که به آن تکیه کنم نیست ،همه جوانه هایست که خود کاشته ام .دیگر مجالی نیست ،غرق در این نکبت مانده ام ،تنها ، بی کس ،بی رمق و مستاصل.

باید بیرون بکشم ،باید هم بکشم ،باید و باید و باید و..............

لعنت به هرچه باید و نباید

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 20:50  توسط یوسف  | 

نظامی پیچیده و مست از پول زیاد

همه خودشون رو زدن به خواب . دم اونایی که خودشون رو نزدن به خواب گرم ،اونایی که واسه یه قرون دوزار پا نمیشن وایستن واسه نماز.اونایی که واسه یه قرون دو زار پاچه اینو اونو نخوردن و آب توی آسیاب اینا نریختن.

دمشون گرم اونا .ولی من شدم مثل اینا ........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 17:18  توسط یوسف  | 

عمر شبیه یه تعطیلات تابستانی هست

طبق محاسباتم اگر حداکثر صد سال عمر کنم و طول زندگی من هم شبیه یک تابستان باشد الان در  ظهر ۲۲ تیر ماه هستم .وای فقط ۲ ماه و ۸ روز وقت دارم .فکرش رو بکن .قرار هممون بریم زیر خاک و بشیم خاک گل کوزه گران .
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 20:40  توسط یوسف  | 

ما تحتم تحت امر قسمت تحتانی این جماعت که تحت نظر یکدیگر هستند ،است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 17:2  توسط یوسف  | 

چو عضوی به در آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار

همه سر هاشون توی لاکشون هستش،هیچکس سرش از لاک بیرون نیست!یا از قول اخوان سرها در گیربان .

وقتی که به یکی احتیاج داری که کمکت کنه ،در عین نا باوری می بینی هیچکس نیست، اگر هم کسی هست هم درده و کاری ازش ساخته نیست.

تمرکز ندارم !نمیدونم چی می خوام ،فقط میدونم همه چی خرابه و هیچی سر جاش نیست.

آخه مادرت رو ..........اداره کار و امور اجتماعی ،ای که یکی از سازمان های این این مافیای بزرگ به نام جمهوری عزیز اسلامی من هستی . اینهمه پول خرج میکنی اینهمه تشکیلات و آدم داری .یه سوال ازت دارم ؟من چه گناهی کردم که باید حقم خورده بشه،من چه گناهی کردم که باید قرار داد رو سفید امضاء کنم ؟مگه من بدهکارم که باید سفته بدم ؟مگه من ماشینم که در هفته ۹۶ ساعت کار کنم ؟

خوبه حالا از بزرگتون پرسیدم چرا اینطوریه ؟

دوستان بشنوید جواب این آقای بزرگ رو : خوب قرار داد رو سفید امضاء نکنید و در مورد سفته هم از درست ما خارج هستش .

آها، بعد میگید چرا فحش میدی و می گی مادرت رو ........خوب این خورده پیمانکارای در پیت بیان حق ما رو بخورن شما بگید به تخممون . از اون طرف اقتصاد تولید به گارفته در حال اغماء رو هم بگید به تخمم.روزنامه نگاری و نویسندگی رو هم بگید به تخمم.سازندگی رو بگید به تخمم. اعتیاد و اعدام یه مشت جون بد بخت رو بگید به تخمم. میشه معجونی به نام جمهوری عزیز اسلامی که به هیچ وجه بیخیال بشو نیست چون پول داره ،پول .هر روز صبح پنجشنبه هم زیارت عاشورا بخونید . بخونید ببینیم چی میشه ما که به گا رفتیم چه یک وجب چه ۱۰۰ وجب .

دلم برای آدمایی که الان فقط به خاطر من و تو گوشه زندان یا تو اعتصاب غذا هستن یا دردمندانه به ادامه حبسشون دارن فکر میکنن میسوزه . درد بی دردی علاجش آتش است. فرق حیوان با انسان چیه ؟ مگه غیر از اعتلای درجه انسانیت هست ؟ وقتی صبح مثل گاو از خواب پاشی بدون اینکه بدونی دوروبرت چی میگذره به چه دردی میخوره ؟بابا منزوی و تو لک باش حداقل یکی گفت دستم رو بگیر یه حرکتی بکن .میلیارد ها نفر اومدن و رفتن کلی شاعر و نویسنده و فیلسوف و دانشمند دارن داد میزنن بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند ،چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار .بازم هیچی به هیچی

 

الاغ هایی مثل من هم هی ناله کنن ، هی زر بزنن . نمیدونم ؟قاطی دارم می کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 17:23  توسط یوسف  | 

ماتحت گشاد و دل آزرده

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 20:19  توسط یوسف  | 

همش زور میزدم .....

همش زور میزدم مثل نسل قبلی ها تن به این کثافت کاریا ندم ولی خوب نشد دیگه .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 22:2  توسط یوسف  |